![]() |
![]() |
|
| جيك جيك هاي من |
|
هم مکار است،هم دانا است،هم قدرتمند است،هم خوش ذوق.نشسته آن جا کارها و حرف های من و تو را نگاه می کند و می خندد.تو هم دوست داری مثل او باشی؟بخند.به حرف های من و کارهای خودت که می توانی بخندی.نمی توانی؟بخند بگذار دلت رها بشود از غم و غصه.غم مال تنگی است.آدم های غمگین یا آن قدر بزرگند که توی این دنیا جا نمی شوند،دنیا برایشان تنگ است.یا بزرگ هم نیستند،چشم هاشان دنیا را درست نمی بیند و فکر می کنند کوچک است،فکر می کنند برایشان تنگ است.بخند،ببین دنیا بزرگ است.این خنده ای که به خودت می کنی،ملتفت می شوی چه کوچکی،چه بانمکی،عین بچه هایی.می خندی.این خنده سوای همه ی خنده ها است.
برگرفته از کتاب «باران خلاف نیست» نوشته کوروش علیانی باز هم برگرفته از صحبت های مرحوم حاج اسماعیل دولابی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:16 توسط جيك جيكو |
|
|
با دوست عشق زیباست
با یار بی قراری از دوست درد ماند و از یار یادگاری من همین بی قراری رو می خوام می فهمی می تونی درک کنی ژس اگه می فهمی چرا اینقدر اذیت می کنی من فلک زده رو هان؟ می دونی اگه فلک یکی رو یزنه چی می شه؟ یا به عرش می ره یا کف فرش ولو می شه اگه فلک آسمانی باشه می برت تو ابرا و اگه فلک زمینی(همونی که خودت خوب می دونی چیه)باشه مطمئن مطمئن باش که کف فرش ولو می شی حالا ببین کی گفتم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:7 توسط جيك جيكو |
|
|
دست عشق از دامن دل دور باد ! مي توان آيا به دل دستور داد ؟ مي توان آيا به دريا حكم كرد كه دلت را يادي از ساحل مباد ؟ موج را آيا توان فرمود : ايست ! باد را فرمود : بايد ايستاد ؟ آن كه دستور زبان عشق را بي گزاره در نهاد ما نهاد خوب مي دانست تيغ تيز را در كف مستي نمي بايست داد
قيصر امين پور |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:45 توسط جيك جيكو |
|
|
_الله اکبر.بسم الله الرحمن الرحیم. چشمان مصطفا، ارمیا را بر خطوط کتاب ترجیح دادند،اما چشم هایش مثل همیشه از نخستین در نماز ارمیا جلوتر نرفتند،یعنی نمی توانستند.چه گونه به آن چشمان نیم باز مشکی مشکی می توانستی چشم بدوزی،زمانی که تو را نگاه نمی کند و افق دیدش جایی ماورای تو و سنگر است؟چه گونه چادر گل منگل نگاهت را بر سجده ی ساده اش پهن می کردی،زمانی که شانه های ارمیا در سجده بی صدا می لرزید؟مصطفا کتاب را بست،عینکش را درآورد و آن را با دست مالی که در میان لباس های خاکی اش به طرز عجیبی تمیز مانده بود،پاک کرد.یکی از شیشه های عینک لق شده بود.آرام گفت: موجی شده. و بعد باز هم بی اختیار نگاهش ارمیا را و نمازش را به عینک ترجیح داد؛یعنی همیشه همین طور بود.هنگامی که مصطفی در دوره آموزشی کنار ارمیا می نشست،گوش هایش صدای ارمیا را به صدای استادان ترجیح می داد.دستانش موقع دست دادن و لب هایش موقع بوسیدن-با شرمی بی معنی-ارمیا را ترجیح می دادند. بی اختیار نگاهش ارمیا را و نمازش را ترجیح می داد. - السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. باز هم مکث همیشه گی ارمیا.به این جای نماز که می رسید صورتش در هم می رفت.فکری به پبچیده گی و درهم ریخته گی موهایش به جای روی سر،توی سرش ریشه می دواند: _من چه ربطی به بندگان صالح خدا دارم؟شاید خد ا خواسته مرا مسخره کند.من با ... این مطلی بخشی از رمان ارمیا نوشته رضا امیرخانی است.اگر به کتاب علاقه دارید.اینو بخونید.برای معرفی بیشتر می گم که رمان معروف من او از این نویسنده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:41 توسط جيك جيكو |
|
|
همه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:16 توسط جيك جيكو |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:28 توسط جيك جيكو |
|
|
دوشنبه دوکوهه _ دست بالا بردم و کشیدم به شاخ درخت ها دست آوردم این بود ...یک چوب خشک شدۀ جدا شده و یک خراش . . . _چه خوب _یادم باشد اینها رو تو دفترم بنویسم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 22:40 توسط جيك جيكو |
|
|
...
و هر بار ناامید برمی گردم به خاک بر می گردم به خویش ناامید و نیازمند زبانه می گشد آغوشم به سویت از تو دور افتادم در بی مجالی و لالی به کاغذ آتش رسیده مانده می مانم جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه سالهاست از کرشمه باران تومی گذرم بی چتر و بارانی در سایه پنهان می شوم در گریه پیدا هر چه هستم از تو دورم دور دور ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:53 توسط جيك جيكو |
|
|
سلام
من برگشتم. رفته بودم سفر سفر ... حالا برگشتم. سفرنامه ام را هم می نویسم برایتان . انشاالله |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:30 توسط جيك جيكو |
|
|
هستی من رفته از دست؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:33 توسط جيك جيكو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرامش(زمزمه های تنهایی) ثبت نامه ی عمر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|